....مثلث عشق!!!!
خوشحالم از اینکه پس از گذشت یک سال و 8 ماه و یک هفته و 4 روز هنوز هم سه ضلع ِ مثلث ِ عشقمان برقرار است !
ماجرا از این قرار است از که از روز نخستین ، همان روزهای شیرین ِ آغازین به دنیا آمدنت، همزمان من در حال غذا دادن به تو موجود ِ کوچک ِ ناتوان بودم ، و مدام دستی در حال غذا دادن به من !
و این داستان ادامه داشت تا همین امروز ، و گمان میکنم که همچنان ادامه خواهد داشت!
برایم آنچنان شیرین و عادی شده است که در پس روزمرگی هایم فراموش کرده بودمش !
این روزها ، در خانه مان هنوز هم وقت نهار و شام هایمان ، من لقمه ها و قاشق های کوچک و کودکانه را یکی پس از دیگری در دهان شیرینت میگذارم ، و در کنارم مردیست که درست یک سال و 8 ماه و یک هفته و 4 روز است که مراقب گشنگی های بی امان ِ من بوده ! ، درست در همان لحظه های ناب ، بی هوا تکه های غذا را یکی پس از دیگری به دستم داده !
و اینگونه بوده که ما همیشه همزمان سیر شده ایم ....
جالب است ، و جالب تر اینکه من به این مثلثِ عشق خو گرفته ام ، راستش را بخواهید خوشم هم آمده ، لقمه های برگزیده ای که با دقت و وسواس برای من گرفته می شود بد عادتم کرده !
ممنونم مرد ِ همیشه مراقب ، ممنونم پدر ِ همیشه عاشق !
ممنونم همسر ِ بیش از اندازه مسئول !!!!
این تو بودی که در کنار این فرشته کوچک ، روزهایی شیرین تر از عسل برایمان ساختی !
و من هلاااااااااااااک این تکه های برگزیده مانده در بشقاب هر دویمان هستم که مدت هاست آخر غذا گوشه بشقابمان باقی میماند ، به امیدی که شاید دخترک ِ زیبایمان هوس ِ یکی از آنها را کُنَد و من و تو با شتاب و عشقی وصف ناپذیر گوارایش کنیم !
تکه ای گوشت ، تکه ای زیتون ، تکه ای ذرت ، تکه ای از هر چه که ممکن است طلب شود !!!
و من عااااااااااشق این از خود گذشتگی هایی هستم که وقت خوردن هر خواراکی ، در نگاهت میخوانم !
و من میمیررررررررررم برای اینهمه حس پدرانه تو !
و من باااااااال در می آوردم وقتی تو ناشیانه فیلم بازی میکنی و دستت رو میشود و لبخند کجی گوشه لب هایت می نشیند آن زمان که نگاهت را میدزدی! :*
و من مبهووووووتم از این همه عشق !
و من روزی هزار هزار بار خدا را سپاس میگویم از اینهمه احساس ِ لطیف که به ما بخشیده !
دوستتان دارم ، دوست داشتنی رنگین کمانی ، که هفت رنگش میشود هفتاد رنگ !


....مثلث عشق!!!!
