....خانه ی پدری!!!!
این روزها عجیب دلتنگم...دلتنگ خانه ی پدری..!!! دلم می خواهد بی هیچ بهانه ای به خانه پدری بروم... بی هیچ اشاره و اطلاعی ، بی مقدمه ، ناگهانی ، جلوی درب ِ خانه ، فشار زنگ ، طپیدن ِ دل ، آغوش و بوسه ! و یک بار دیگر صحنه ای بی بدیل در دفتر خاطراتِ مان نقش ببندد! دلم خانه پدری را می خواهد ، با هم بودنمان ، دور هم بودنمان را ، دل دادن و نازکردن ها را ، غذاهای خوشمزه ، بغل کردن و بوسه های واقعی ِ واقعی. دلم بوی خانه پدری و مادری را میخواهد، همان جا که گوشه و کنارش پر از انرژی های مثبت الهی است . همان جا که خدایش هم با آدم مهربان تر است . همان جا که ساعت دوازده ظهر سیل بیاید یا طوفان ، آفتاب...
نویسنده :
نگارنده:سمیرا
2:16








